اسكندر بيگ تركمان

956

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

قواما محمداى مستوفى قواما محمداى مستوفى وى از موضع كفران صفاهان و اكابر زاده - هاى آن ملك و مستوفى الممالك ايران بود در روز دوشنبه دهم شهر رمضان المبارك بىآنكه بيمار و ناتوان باشد در اثناى شغل دفتر و كتابت به خود فرو رفته از هوش و تكلم باز ماند در آن روز تا شب و شب تا صبحدم حالش بر آن منوال بود اطباء صفاهان تشخيص حال او نتوانستند كرد بعضى غش قوى قرار دادند و بعضى ميگفتند كه اخلاط فاسده در معده سميت يافته و بعضى زيادتى خون فاسد را مايهء بيهوشى ميشمردند صبح روز دويم قرار به قصد دادند و قريب بهشتاد مثقال خون گرفتند بعد از فصد ضعف قوى طارى گشته همان لحظه روح از بدن مفارقت گزيد بعد از فوت جمعى را از ظهور آثار و علامات سم مظنه آن شد كه او مسموم گرديده العلم عند الله . بالجمله نعش او را چند گاه در صفهء مدرسه كه در جنب منازل خود احداث نموده بود گذاشته از آنجا نقل عتبات عاليات نموده در ارض كربلا و حاير روضهء مقدس حضرت سيد الشهداء مدفون گشت الحق مرد كريم الذات خير خير انديش و نيكخواه خلايق بود ارباب استعداد تواريخ مرغوبه يافته در سلك نظم كشيده از آن جمله اين تاريخ ثبت افتاد : قطعه دريغا ز مستوفى نيك راى * كه جز نام نيكش بگيتى نماند كميت سخاوت در ايام خود * چو حاتم ز ميدان گردون جهاند زبان بيان عاجز از مدح اوست * ز ادراك وصفش خرد باز ماند چو رفت از جهان آن جهان كمال * خرد را شعورى ز انده نماند همى جستم از عقل تاريخ فوت * ز غيب اين عبارت بگوشم رساند بدل گفت تاريخ فوتش بگو * قواما چو شد نام نيكش بماند منصب استيفاء بميرزا سعيد نوادهء خواجه قاسم مستوفى شاه جنت مكان كه مرد صاحب ديانت كم طمع است تفويض يافت .